السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
161
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
نارواى محض است . آرى ، اگر رجال حديث را مىآوردند و بعد آنان را با گفتارى از دانشمندان توثيق مىكردند ، در اينصورت وجهى براى گفتار آنان بود . 11 - نگرشى در وثاقت شافعى در وثاقت و عدالت شافعى ، ديدگاههايى است و ما به اشاره به برخى از آنها بسنده مىكنيم : 1 - وى در ستايش از استادش « مالك » چنين گفته است : هنگامى كه از اهل اثر نامى برده شود ، « مالك » بين آنان ستاره است . « 1 » در جاى ديگر گفته است : هرگاه مالك در چيزى از حديث شكّ و ترديد داشت ، همهى آن را كنار مىگذاشت . نيز گفته است : اگر مالك و سفيان نبودند ، علم حجاز از بين مىرفت و ديگر عباراتى در همين مورد . با وجود اين گفتارها در مورد مالك ، بسيارى از موارد با او مخالفت كرده ، او را مورد انتقاد قرار داده و سخنانش را نپذيرفته است . اينگونه برخورد موجب ضعف شخصيّت او شده و باعث كنارگذاردن او است . لذا فخر رازى بعد از آنكه به روشهاى گوناگون به دفاع از او برخاسته ، چنين گفته است : اگر قضيّه از اين قرار است ، چگونه بر شافعى رواست كه به روايات مالك تمسّك جويد ؟ و چگونه جايز است كه بگويد : هرگاه از اهل اثر سخن به ميان آيد ، مالك بهسان ستاره است ؟ و اين عين عبارت رازى است در مورد او كه به تفصيل تمام آن را مىآوريم : فصل سوم در ستايش شافعى از اساتيد و مشايخش : وى مىگفت : اگر مالك و سفيان نبودند ، علم حجاز از بين مىرفت . . . و مىگفت : هر گاه از اهل اثر نامى به ميان آيد ، مالك بهسان ستاره است . و مىگفت : هر گاه مالك در چيزى از حديث شكّ و ترديد داشت ، همهى آن را كنار مىگذاشت . شافعى حكايت كرده است كه مالك و ابويوسف در حضور هارونالرّشيد دربارهى اوقاف مردم سخن مىگفتند . يعقوب گفت كه اين كار باطل است ؛ زيرا رسول خدا حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم مأموريت داشت حبسها را
--> ( 1 ) . مناقب الشافعى ، فصل سوم .